تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!

خرید بک لینک
تمایل دارم به اینجا برگردم و بیشتر بنویسم، اما حقیقتش نمیدونم از چی بنویسم. احساس میکنم الان حرف نزدن از روندهایی که درونشم برام راحتتره، مخصوصاً که درون یک مرحلهی گذارم و نمیدونم قراره روی چه سطحی فرود بیام و برای مدتی مستقر بشم. : )...پ.ن. فکر کنم مدتی که ایمیلم را توی پروفایلم گذاشته بودم باید نوشتهای تحت این عنوان را بهش سنجاق میکردم که من انسانگریزم، ممکنه با اینکه تلاشمو میکنم نتونم جوابتون را بدم. "": )پ.ن.تر فکر کنم نوشتن از جهانبینیهایی که ذهنم را مشغول میکنه گزینهی مناسبی باشه. تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!...

ما را در سایت تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 60 تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:55

برای مدتی موسیقیای که موقع خوب گوش میدادم را با این عوض کردم. حس عجیبی داشت و از طرفی همزمان شد با خوندن کتاب Eat, Pray, Love قبل خواب و از اونجا که هنوز توی فصل هندم، یک حس عجیبی میگیرم، انگار بالای پلههای یک معبد هندی نشستم و در حالی که موهام دور سرم ریخته، در حال خوندنشم. حالا با اینکه دوباره آهنگ قبلی را جایگزینش کردم اما این ماجرای همزمانی مثل یک جور ceremony و آیین قبل خواب شده برام، آهنگ را پخش میکنم و با صدای بکگراندش کتاب را میخونم و دوباره آهنگ را عوض میکنم و سراغ کتابهای بعدی میرم.+ دلیلی که هیچوقت دوست نداشتم و ندارم که کامنتها را اینجا جواب بدم این بوده که دوست ندارم خودتون را یکجورایی موظف به رفتوآمد کنید. آخرین باری که کامنتها را همینجا جواب میدادم توی گذشتِ این همه سال یادم نیست راستش، اما میخوام برای مدتی امتحانش کنم. : ) تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم!...

ما را در سایت تو فریبِ چاه بی‌تهِ زمان را خورده‌ای جانم! دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 48 تاريخ: يکشنبه 2 ارديبهشت 1403 ساعت: 12:55

صفحه بندی